تا نسوزد سینه اش را هی سرایِ غم کند
از محبت خار هرگز گل نخواهد شد عزیز
این زمان هم بهتر آدم هی محبت کم کند
دور دورِ خنجر از پشت است و نامردی و جور
ضربه بی شک می خورد کس مهر بر همدم کند
سینه ها سنگ است و آدم های سنگی هم زیاد
این زمانهِ انتظاری من ندارم آدم آبادم کند
آدم از بس هم که زیرِ حرف هایش می زند
می رسد روزی که کتبی گفت و گو با هم کند
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
گله از یار که پیش دگران سود ندارد
عند نامردی و جورست نمک خوار تو باشم
روز امروزه وفایِ بشر از روی نیازست
بی نیازم من از اموال وفادار تو باشم
بغض آدم دو برابر شود آیینه زند جار
گفت و گویِ دل من با خود اگر یار تو باشم
نشود جای گزینِ تو کسی در دل خونم
تا قیامت من اگر در پی دیدار تو باشم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
هر که لبخندی به فردِ غصه داری هدیه داد
بر تمامِ خوب ها هم پیشتازی می کند
بی تفاوت از کنارِ غصه داران رد نشو
کس نمی داند فلک فردا چه بازی می کند
دست هر کس را بگیری می رسد خیرش به خود
کار ها را چرخ گردان بازسازی می کند
ای که دستت می رسد تا می توانی دست گیر
چون فلک روزی تو را هم خوب رازی می کند
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
هر چه شد درخواست قبل از دار اجابت می کنند
ِ این زمان هم هر که می خندد به رویت دوست نیست
دزد دانا می کُشد بی شک صدایِ پای خود
پا برهنهِ هر که می آید به کویت دوست نیست
بوی هر گل در مسیرِ باد می آید مشام
می رود،کج شد مسیرش رنگ بویت دوست نیست
باد هم وقتی مخالف شد مخالف می برد
خنده رو هم هر که مایل شد به سویت دوست نیست
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
قیمتِ هر چه بگیری نفست می گیرد
با گرانی غم دل چند برابر شده است
این گرانی و نداری همه را لرزانده
لرزه یِ زلزله یِ فقر سراسر شده است
گُرده یِ ما که دگر تاب ندارد در غم
روی این گُرده ی ما هم پُرِ شش پر شده است
زندگی مان شده میدان نبردِ غم و درد
فقر چون حمله ی تاتار و سکندر شده است
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
لاله ای، لیلوم و آنتریوم و فرزینا و رز
می دهی بو مثل گل مرغِ بهشتی در چمن
مثل گل پاىونیایی،مثل مریم پیله آ
می کشی قد در میانِ خرمن و دشت و دمن
آرملیسی،میخکی،داوودی و نرگس نشان
عاشقِ رویِ تو باشد مثل مینا مرد و زن
سر که بالا می کنی با گردشِ گلبرگ خود
بیشتر هم می شود خورشید عاشق مثل من
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
شوک و شوپر وُ قلا دور ولات ایخونن
تا صِدِی چلچله و کوگ و قناری دَ نِسی
چال ایروفه کُکا تا که کُکا شَل آوو
رسم غم بُردن و مِردی و برابری د نسی
قوم و خویشت مث دشمن سَرِ خین دارِیِ بات
ایل چون دشمنه دِ راه فراری دِ نسی
بی تعصب همه یِ ایل بَرِک نسل خوشه
تا ابد گرمی و هر شور و بخاری د نسی
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
خون دل می چکد از سینه و ماتم داریم
دست رویِ دل پر غصه ی ما نگذارید
بی خیال از بدیِ غصه ی مردم هستیم
تا شود چیره به ما بد،دو خدا نگذارید
مرد آنست که با غصه ی مردم غم خورد
دست رد سینه ی هر فرد گدا نگذارید
سر فرود آورد آن کس که شود غِرّه به خود
زیر پا وقت خوشی ها همه را نگذارید
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی